آرشیو : نوشته هایی با برچسب حکایت

حکایت پهلوان بی طاقت

حکایت پهلوان بی طاقت

یکی از صاحب دلان صحنه زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ آورده.   گفت: این را چه حالت است؟   گفتند: فلانی دشنام دادش.   ...

ادامه مطلب
حکایت مصیبت

حکایت مصیبت

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد .   پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.   گفت: ای پدر فرمان تراست، نگویم ...

ادامه مطلب
سلطان محمود و لرز سرما

سلطان محمود و لرز سرما

سلطان محمود و لرز سرما سلطان محمود در زمستانی سخت به تلخک گفت که با این جامه یک لا در این سرما چه می کنی که ...

ادامه مطلب
حکایت سقراط و مرد رنجیده

حکایت سقراط و مرد رنجیده

حکایت سقراط و مرد رنجیده روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ ...

ادامه مطلب
حکایت خواندنی

حکایت خواندنی

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده ...

ادامه مطلب
دو حکایت و یک پند

دو حکایت و یک پند

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ...

ادامه مطلب
حکایت بهلول و آب انگور

حکایت بهلول و آب انگور

حکایت بهلول و آب انگور روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر ...

ادامه مطلب
حکایت خدا و گنجشک

حکایت خدا و گنجشک

روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل ...

ادامه مطلب
کاری کن که رخ دهد!

کاری کن که رخ دهد!

شیوانا از مقابل مدرسه ای عبور می کرد. پسر جوانی را دید که غمگین و افسرده بیرون مدرسه به درختی تکیه کرده و به افق ...

ادامه مطلب
حکایت خر طلبکار

حکایت خر طلبکار

حکایت  خر طلبکار دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند که روز به روز ضعيف تر   مي شود . ...

ادامه مطلب
سختی روزگار (حکایت)

سختی روزگار (حکایت)

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست. استاد لیوان آب نمکی را به خورد ...

ادامه مطلب